آترین جون من آترین جون من ، تا این لحظه 7 سال و 4 ماه و 26 روز سن دارد
زندگي شيرين مازندگي شيرين ما، تا این لحظه 10 سال و 5 ماه و 18 روز سن دارد

خاطرات دخترم آترین

حال و هوای اسفند 94

دردونه مامان این روزها رو به عشق اومدن بهار سپری میکنه چون منتظر بدنیا اومدن خرگوش کوچولو هاست تا یکدونه واسش بخریم ..............  این روزها دخملکم حسابی با دنیای آموزشگاه و مربیان و همکلاسیهاش اخت شده و بهشون عادت کرده و یه جورایی دلتنگشون میشه و از این بابت من خیلی خوشحالم.......   خونه تکونی امسال رو از اتاق آترینم شروع کردم و از تغییر وجابجایی وسایلش حسابی هیجان زده شده بود و خوشحال ، طوریکه میگفت مامان انگار اومدیم یه خونه جدید ...........فقط یه تلویزیون تو اتاقم کم دارم اونم به بابا بگو واسم بخره مثل اتاق آرنیکا و پارمیس  این روزها حسابی به بابا سعید عادت کرده و همیشه دلش میخواد زمانی رو که تو خونه هستیم با ا...
12 اسفند 1394

آترین و کفش

موقع بیرون رفتن از خونه آترین گلی رفته سر جا کفشی میگه آخه من چی بپوشم همش تکراری همش تکراری ..... من  پدرش حالا تو جا کفشی یه کفش ورنی مشکی ، یک جفت کتونی و یه جفت کفش صورتی دیده میشه ....... مامان برام کفش جدید بخر کفشام دیگه تکراری شدن ...... من  ...
5 مهر 1394

روزگار شیرین من و آترین گلی درابتدای پاییز 94

این روزهای زیبا و عشقولانه پاییزی واسه من و آترین گلی داره خیلی عشقولانه سپری میشه ..... این روزها آترینم حسابی با شرایط اخت شده ...... هر روز صبح با مامان بابا از خواب بیدار میشه و به خونه مامان گلی میره و بعد بلافاصله میره واسه ادامه خواب صبح ........ بعد از یه خواب راحت بیدار میشه و آماده میشه که ساعت یک ظهر راهی آموزشگاه بشه ............   خیلی عالی تو کلاس زبان با تیچر هلن و هم کلاسیهاش اخت شده  و حسابی تو آموزش زبان پیشرفت کرده و علاوه بر اون در ارتباطات اجتماعی قوی شده که این جای بسی خوشحالی داره ............ دوستای صمیمی دخملم        رها 5 ساله ، پرنیان 5 سال و نه ماهه  هستن که بیشتر اوقات راجع ب...
5 مهر 1394

آترین و بهانه هاش واسه نرفتن به کلاس زبان

بیش از یکماهه که آترین گلی به آموزشگاه زبان آتیه سازان میره ، از لحاظ تایم ، مسیر و نحوه آموزش و پرسنل مجربش عالیه واقعا .... روزهای اول با میل و اشتیاق فراون به کلاسهاش میرفت اما چند روزیه که دم از نرفتن میزنه ......... بهانه های جالبی واسه نرفتن به کلاس زبان میاره مثلا موقع رفتن سرکوچه آموزشگاه دور میزنه به سمت خونه برگشته میگه ای وای دارومو نخوردم همش دارم سرفه میکنم   و شروع میکنه به سرفه های محکم و پشت سر هم الکی  یا برگشته میگه مامانی من تمام بدنم زخمه اونجا چسب زخم ندارن  ...
12 خرداد 1394

شيرين زبونيهاي آترين گلي

اين روزها آترين جونم خيلي مراعات ماماني و ميكنه ...  شبهايي كه خسته ام و زود به رختخواب ميرم  مياد بوسم ميكنه و ميگه مامان من ميذارم كه بخوابي منم بعدا كه كارتونم و ديدم و بازيهام تموم شد ميام پيشت ميخوابم ......... يكي از جمعه شبها كه قصد خوابيدن داشتيم . بعد كلي كلنجار رفتن با خانم گفتم آترين جونم بخواب ديگه مامان خسته است گناه داره ......... برگشته ميگه : مامان امروز كه سركار نرفتي كه خوابيت بياد ...... من   بابا سعيد   ...
16 بهمن 1393

آترين و رقص عربي

بعد از علاقه بيش از حد آترين گلي به رقص باله  اين روزها دور ، دور رقص عربيه ، بله مدتيه دخمل مامان به رقص عربي علاقمند شده ......تو كليپهاي رقص عربي ميبينه خانمها نيم تنه پوشيدن و مي رقصن ......  اومده ميگه مامانا واسه منم تاپ كوتاه ميخري عربي برقصم .... من : عزيزم سه تاشو داري آترين با خوشحالي : مامان واسم بيار بپوشم عربي برقصم القصه ...... نزديك به دو هفته است كه تو سوز و سرماي زمستون از صبح تا شب خانم نيم تنه ميپوشن و مشغول رقص عربين   فقط دلم ميخواد ميتونستم يه كليپ از رقصش تو وبلاگش بذارم .... باور نكردنيه اونقدر خوشگل كمروپايين تنشو تكون ميده و ميلرزونه كه نمي توني باور كني اين خوشگل خانم چطور ياد گرفته...
7 بهمن 1393

آترين گلي در اثناي سه سال و چهار ماهگي

اين روزها آترين مامان حسابي شوخ و خوش خنده شده.......... كوچكترين حرف يا حركتي كه اشتباه يا خلاف عرف باشه باعث خنده اش ميشه و ممكنه چند دقيقه بهش بخنده و گاهي باعث خنده من .......... حالا من بخند   آترين بخند     .... مادر و دختر كلي مي خنديم و اين واسه هر دومون خيلي لذت بخشه ..... اين اتفاق بيشتر موقع خواب ميفته طوري شده كه هر شب موقع خواب ميگه مامان اول بخنديم بعد بخوابيم     سرگرمي بعدي هم همچنان بدو بازي ، دنبال بازي ،‌حركات آكروباتيك و پرش از روي مبل و هر حركت چربي سوز ديگه   طوري كه از خستگي به نفس نفس ميافته   همچنان علاقمند به كارتون ني ني كوچولو و خرس...
14 آبان 1393

آترین و دنیای بزرگترها

            //  من کوچولو نیستم  //  مدتیه که آترین خانم به کلمه  //کوچولو  // حساسیت زیادی نشون میده وهر کسی این کلمه رو در توصیف سرکار خانم بکار ببره ، سریع و با کمی  عصبانیت میگه  ........ من کوچولو نیستم ..........   گاهی وقتها نگران میشم ........ اونقدر  به این باور رسیده که گاهی کارهایی میخواد انجام بده که از توانش خارجه فکر می کنم ، یکی از دلایل اصلیش تاثیر حرفهای من و اطرافیانشه که مدام توگوشش زمزمه میکنیم تو دیگه بزرگ شدی و نباید مثل بچه کو چولوها این رفتارهارو انجام بدی و شایدم بخاطر علاقه شدیدش به روژان و الگو برداری...
5 شهريور 1393

آترین و دنیای مهد کودک

سلام بعد از یه غیبت طولانی دلیل خاصی نمی تونم واسه غیبت کردنم بیارم  . فقط درگیریهای ذهنی و ....... خلاصه میریم سراغ اتفاقات مهم اخیر ............. این روزها آترین گلی حسابی خانمی شده واسه خودش  و مستقلا به مهد کودک میره ....... حالا چی شد که اینچنین شد .............. القصه .......  مامان مرضی مدتی بود که  از خونه موندن خسته و کلافه شده و یه جورایی به برگشتن به محیط کار فکر می کرد ، از قضا یه پیشنهاد کارهمچین بگی نگی خوب به مامان مرضی میشه ........... وبعد از کلی کلنجار رفتن با  خودش و مشورت با بابا جونی و فلانی و بمانی ....... تصمیم می گیره که برگرده به محیط کار ........... و آتری...
5 تير 1393