آترین جون من آترین جون من ، تا این لحظه 7 سال و 4 ماه و 26 روز سن دارد
زندگي شيرين مازندگي شيرين ما، تا این لحظه 10 سال و 5 ماه و 18 روز سن دارد

خاطرات دخترم آترین

آترین و اولین تجربه مهد کودک

  این روزها که مامان توی خونه است و فعلا قصد کار کردن نداره ، بهترین جا واسه آترین گلی توی خونه و کنار مامان مرضی تا اینکه واسه چکاپ رفتیم خدمت آقای دکتر طالبیان ........ ما گفتیم آترین جونی عاشق بازی با گوشی اندروید و لب تاپه  ............. خیلی به لوازم آرایش مامان علاقه نشون می ده ........... توی مطب دکتر سعی می کرد شال رو سر منو دربیاره و سر خودش بکنه .......  چه کنیم با این گل دختر ....ایشون فرمودند ،‌بچه باید با بچه بازی کنه  ،  اون مدام کنار شماست و از رفتار های شما الگو می گیره خلاصه اول و آخر کلام دکتر اینکه آترین جون رو بذارین مهد ......   از اونجایی که هنوز شما سه سالتون نشده و مامان مرضی...
16 آبان 1392

آترین و اولین عکس سه در چهار

  سلام  و تبریک به دختر نازنینم   برای تمدید اعتبار دفترچه بیمه رفتیم ، گفتند دفترچه ایشون باید عکس دار بشه (مامان به قربونت ) به اتفاق رفتیم عکاسی و اینم اولین عکس سه در چهار خانم گل         ...
4 آبان 1392

آترین و مهر 92

    یه سلام پر مهر  در روزهای زیبا و پاییزی مهره ماه به گلم عزیزکم پاییزت پر از آرزوهای زیبا اومدم تا از اتفاقات این ماه بگم اولا دندان هفده و هجده گلی سرو  کله اش پیدا شد .......... هوررررررررررررررررررررااااااااااااااااااا البته بعد از دو روز تب و بیقراری ............ به روز  صبح پاشده میگه آی دندونم  ...... خندم گرفت ، باورم نمی شد ............. یعنی عسلم اینقدر بزرگ شده ...............خدایا متشکرم .................     به مناسبت روز جهانی کودک ، سرزمین عجایب یه برنامه ویژه داشت ......... به اتفاق تعدادی از دوستهات از جمله  سارا ، ستاره ، ماهان ، پارمیس و آرنیکا  تشریف بر...
28 مهر 1392

آترین خانمم گوشواره دار شده ..........

نفس مامانی سلام سلام و صد سلام به زیبا روی مامان اول از همه باید بگم     عسلم روزت میارک     دختر شیرینم امروز توی تقویم روز دختره و من با تمام وجودم این روز رو بهت تبریک می گم   حالا بریم سر اصل مطلب که گوشواره دار شدن دخملیه   از اونجایی که خیلی به گوشواره انداختن علاقه نشون می دادی و مدام ازم می خواستی که برات گوشواره بندازم ، تصمیم بر این شد که گوشهای خانمی رو ببریم با دستگاه سوراخ کنیم تا بتونه گوشواره بندازه .............. جالب اینجاست که خودت با اشتیاق فراوان راهی مکان مورد نظر شدی و با یه کوچولو ترس گوش اول رو به خانم سپردیم تا با تفنگش یه گوشواره سبز رنگ رو  در گوش سمت...
16 شهريور 1392

خداحافظی با پوشک

    سلام گل دختر نازنینم شیرین تر از عسل اومدم تا از یک اتفاق بزرگ برات بگم ..... دختر شیطون بلا و شیرین زبون من با پوشک خداحافظی کرد.............. تبریک و هزاران تبریک آترین عسل از روز تولد 2 سالگی تا الان ؛ با پوشک خداحافظی کرده و دیگه مستقل عمل میکنه ، البته آموزش به دخملی از قبل از دو سالگی شروع شد و من با  دادن جایزه های مختلف مثل ( آدامس و لواشک و گاهی رژ و سایه و ........) اون رو به این کار ترغیب کردم  که البته خوب نتیجه داد.............     البته یه کم دیر شده باید زودتر از اینها این پست رو برات می ذاشتم اما باید بگم الان که این مطلب...
27 مرداد 1392

آترین و دنیای رنگ ها

سلام  و صد سلام به گل دختر نازنینم ......... بازم یک اتفاق شیرین ........... دختر نازنینم  مدتیه که علاقه زیادی به بیان رنگ اشیا و  وسایل اطرافت نشون می دی .......... رنگهایی که بیشتر تکرار می کنی آبی ، زرد ، قرمز و سبز هستند ........... دیدن این رنگهای شاد و زیبا تو رو به وجد میاره و مدام تکرار می کنی زرد ، آبی ، امز (منظور همون قرمزه ) دیروز یعنی 5 اردیبهشت 92 متوجه شدم اولین رنگی  که می تونی  اسمش رو به درستی  بگی  ....... . . . . . رنگ آبببببببببببببببببببببببببییییییییییییییییییییییییییییییی بله رنگ آبی هر وسیله ای رو که به این رنگ ببینی سریع با  دستهای کوچولو و خوشگل...
8 ارديبهشت 1392

پروژه از شیر گرفتن آترین جون

سلام گل دخترم سلام عزیز تر از جانم ، نازنینم اومدم تا از لحظات سختی بگم   که مجبور بودم تورو از خودم دور نگه دارم یا  دروغ های مصلحتی بگم تا با باورهای کودکانه ات دوران شیرخوارگیت رو به پایان برسونی ...... دختر نازنینم بدون که حتی یادآوری این لحظات برام عذاب آوره و اشک رو مهمون گونه هام می کنه ....     بعد از کلی تحقیق و مشورت با دکتر و مادران با سابقه من و بابا جون تصمیم گرفتیم بعد از بیست ماهگی خانم گل اونو از شیر بگیریم ....... پایان بیست ماهگی آترین مصادف شد با شب عید و دید و بازدیدها به همین خاطر تصمیم گرفتم این کار رو موکول کنیم به بعد از تعطیلات نوروز ..... تعطیلات نوروز که...
25 فروردين 1392

سال نو مبارک

سین هشتم سخن ساده تبریک من است                                                               جا سر سفره اگر نیست به دلها بدهید       بهار رسید و هوا پر شده ست از “دوستت دارم”هایی که برایت به دست باد سپرده ام… مبادا پنجره ات بسته باشد..!     آترین گلی مامان تحویل سال ٩٢ یک...
13 فروردين 1392

خبرهای خوب و کمی بد بعد از یه غیبت طولانی

سلام گل مامان سلام عزیز دلم سلام  نفسم ....... بعد از یه غیبت طولانی برگشتم عزیزکم .... یه مدتی نتونستم به وبلاگت سر بزنم و اونو آپ کنم و واسه این کارم دو تا دلیل موجه دارم گلم ..... اولیش که خبر بدیه ...... دزدیده شدن لپ تاب توسط یه دزد بی رحم و بی مروت که حسابی حالمونو گرفت ..... نمی تونی باور کنی که بخاطر این موضوع چقدر ناراحتم .... فقط و فقط بخاطر عکسها و فیلمهای دوران بارداریم ، نوزادی  و کودکی گلم که همه رو با عشق و علاقه خاصی گرفته بودم تا وقتی بزرگ می شی اونها رو ببینی و لذت ببری ....... چیری رو از دست دادم تجربه های تکرار نشدنیه ، واقعا متاسفم دختر نازنینم ...... تنها فیلم و عکسهایی که دارم تو موبایلهاست که در اسرع و...
30 شهريور 1391