آترین جون من آترین جون من ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
زندگي شيرين مازندگي شيرين ما، تا این لحظه: 18 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات دخترم آترین

آترینم بیست و سه ماهه شد ..........

1392/3/1 12:12
نویسنده : مامان مرضیه
274 بازدید
اشتراک گذاری

تبریک

 

 

تبریک

 

 

 

تبریک به گل دختر نازنینم

 

 

 

عزیزتر از جانم  وارد  بیست و سومین ماه زندگی شد ........................

 

این روزها به رنگها علاقه زیادی نشون می دی .......... رنگهای قرمز، سبز ، آبی و زرد رو می شناسی و  کم کم نارنجی و صورتی

 

این روزها کلمات رو بهتر از هفته قبل ادا می کنی وتقریبا همه کلماتی رو که می شنوی بدرستی تکرار می کنی

 

این روزها به چراغ راهنمایی علاقه زیادی داری و دوست داری لحظه سبز شدن اون رو ببینی ......... طوری که گاهی بابا سعید مجبور می شه مسیر رو تغییر بده تا یک چراغ قرمز سر راهمون باشه که لحظه سبز شدنش رو ببینی و خوشحال بشی و اون موقع است که  فریاد می زنی سسسسسسبز     ..........

 

این روزها دیگه از پنکه و هواکش نمی ترسی و حتی از دیدنشون خوشحال می شی ........ با دیدن پنکه صدا می زنی پن ا ..... (با صدای کسره ) و هواکش رو خیلی بامزه تلفظ می کنی هوا ا (بازم با صدای کسره )  توی خیابونا به اطراف نگاه می کنی و با دیدن کمپرسور های اسپیلت ها فریاد می زنی هوا ا ..........

 

 

این روزها به عمه زهرا و عمه مریم علاقه زیادی نشون می دی و تقریبا هر روز یادشون می کنی و با موبایل مامان بهشون زنگ یا میس کال می زنی .......... به عمه زهرا می گی زرا          و به عمه مریم می گی میم ............(میم و ی با صدای فتحه )

 

 

این روزها براحتی و با اشتیاق توی تخت خودت می خوابی و از این موضوع خوشحالی .......... خواب عصر و شب

 

 

این روزها شیرینند و تکرار نشدنی

 

خداوندا سپاس از نعمت هایی که به من دادی ...............

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)