آترین جون من آترین جون من ، تا این لحظه 7 سال و 4 ماه و 26 روز سن دارد
زندگي شيرين مازندگي شيرين ما، تا این لحظه 10 سال و 5 ماه و 18 روز سن دارد

خاطرات دخترم آترین

آترین و مهر 92

    یه سلام پر مهر  در روزهای زیبا و پاییزی مهره ماه به گلم عزیزکم پاییزت پر از آرزوهای زیبا اومدم تا از اتفاقات این ماه بگم اولا دندان هفده و هجده گلی سرو  کله اش پیدا شد .......... هوررررررررررررررررررررااااااااااااااااااا البته بعد از دو روز تب و بیقراری ............ به روز  صبح پاشده میگه آی دندونم  ...... خندم گرفت ، باورم نمی شد ............. یعنی عسلم اینقدر بزرگ شده ...............خدایا متشکرم .................     به مناسبت روز جهانی کودک ، سرزمین عجایب یه برنامه ویژه داشت ......... به اتفاق تعدادی از دوستهات از جمله  سارا ، ستاره ، ماهان ، پارمیس و آرنیکا  تشریف بر...
28 مهر 1392

آترین و دنیای شعر

  سلام و صد سلام به گل دخترم اومدم تا از هوش سرشار دخملم بگم در زمینه حفظیات ............ آترین جونم این روزها علاقه زیادی به خوندن شعر نشون می ده و خیلی دوست داره که شعرهای جدید رو براش بخونیم و اونها رو حفظ می کنه و تو خلوت خودش زمزمه می کنه .........   عسل مامان هرچی می گذره شیرین زبونیهات بیشتر و بیشتر میشه و مارو انگشت به دهن می ذاره .... به محض شنیدن یک شعر جدید درخواست می کنی که دوباره بخون و بعداز دو سه بار گوش کردن تقریبا همه شعر رو حفظ میشی مخصوصا آخر هر مصرع ........... و بعد از چند تکرار دیگه کامل اون رو واسه خودت می خونی .............. یه توپ دارم قلقلیه رو که مدتهاست بلدی      ش...
10 مهر 1392

آترین و شلوار طوسی

سلام و بازم سلام     اومدم تا از شلوار طوسی بگم بله همون شلوار طوسی معروف این دخمل ما مدتیه که گیر داده به یه شلوار طوسی رنگ کوتاه و تقریبا کهنه .......... مدام می گه اونو دوست دارم ......... شلوار طوسی حوبه .............  طوری که به هیچ وجه حاضر نیست اون رو از پا در بیاره ، حتی موقع مهمونی یا بیرون رفتن ‌، باید با کلی ترفند و کلک یه لباس دیگه تنش کنم و به محض رسیدن به مقصد یا برگشت به خونه سریع سراغش رو ازمن می گیره که شلوار طوسیم کو ؟       شلوار طوسیمو اوردی ؟ من بیپوشمش ............. وای به روزی که خیس یا کثیف بشه ومن بشورمش ............. کلی گریه و ناراحتی واسه شلوار طوسی که ...
19 شهريور 1392

آترین خانمم گوشواره دار شده ..........

نفس مامانی سلام سلام و صد سلام به زیبا روی مامان اول از همه باید بگم     عسلم روزت میارک     دختر شیرینم امروز توی تقویم روز دختره و من با تمام وجودم این روز رو بهت تبریک می گم   حالا بریم سر اصل مطلب که گوشواره دار شدن دخملیه   از اونجایی که خیلی به گوشواره انداختن علاقه نشون می دادی و مدام ازم می خواستی که برات گوشواره بندازم ، تصمیم بر این شد که گوشهای خانمی رو ببریم با دستگاه سوراخ کنیم تا بتونه گوشواره بندازه .............. جالب اینجاست که خودت با اشتیاق فراوان راهی مکان مورد نظر شدی و با یه کوچولو ترس گوش اول رو به خانم سپردیم تا با تفنگش یه گوشواره سبز رنگ رو  در گوش سمت...
16 شهريور 1392

آترین و آرایش

مدتیه که کیف لوازم آرایشم رو کنار گذاشتم و به دخملی گفتم همشونو ریختم دور ............ یه روز صبح پا شده می گی مامان مرضی ببین این خانومه رژ زده ، منم بزنم ، گناه دارم   یعنی من  هنگ کردم   رفتیم تو صف نونوایی سنگکی یه خانومه رو دیده شیک و آرایش کرده رفته بهش لبخند می زنه می گه سلام رژ بده خانومه یه نگاهی به من کرده سراسر سوال که یعنی چی می گه .............. گفتم چیزی نیست سلام می کنه ...........   یعنی شده معضل واسم نمی دونم باهات چکار کنم می گم می خوایم بریم باشگاه اگه اونجا دختر خوبی باشی مامان رو اذیت نکنی بهت جایزه می دم می گی  پس رژ بده ، سایه بده ، رژ گونه بده با اخم بهت ...
27 مرداد 1392

عکسهای بعد از دو سالگی

      سلام و صد سلام به نازنین دخملی توی عکس پایین آماده شدی واسه رفتن خونه  خاله سپیده ........... یعنی شدی هووی مامان اگه لباس عوض کنم می گی من ......... آرایش کنم می گی من ، موهامو یه دستی بکشم می گی من نتیجه اش هم می شه این .....     یعنی تنها چیزی که باعث می شه مدتی توی اتاقت تنها بمونی و بازی کنی این وسیله های بازیه که توی عکس پایین می بینید .............  با تشکر از مامان گلم و خاله مهرنوش عزیز توی این عکس دخملی تازه از آرایشگاه اومده و موهاش رو کوتاه کرده ............ البته من که اصلا خوشم نیومد کاملا پسرونه کوتاه شده و مطمئنا این آخرین باره که عسلی رو به اونجا می فرس...
27 مرداد 1392

خداحافظی با پوشک

    سلام گل دختر نازنینم شیرین تر از عسل اومدم تا از یک اتفاق بزرگ برات بگم ..... دختر شیطون بلا و شیرین زبون من با پوشک خداحافظی کرد.............. تبریک و هزاران تبریک آترین عسل از روز تولد 2 سالگی تا الان ؛ با پوشک خداحافظی کرده و دیگه مستقل عمل میکنه ، البته آموزش به دخملی از قبل از دو سالگی شروع شد و من با  دادن جایزه های مختلف مثل ( آدامس و لواشک و گاهی رژ و سایه و ........) اون رو به این کار ترغیب کردم  که البته خوب نتیجه داد.............     البته یه کم دیر شده باید زودتر از اینها این پست رو برات می ذاشتم اما باید بگم الان که این مطلب...
27 مرداد 1392

شیطون بلای من

گل دخترم سلام و صد سلام   این روزها حسابی شیطون بلا شدی  ...... اومدم تا  از شیرین کاریهای این روزهات برات بگم   دیروز مشغول کار خونه شدم متوجه شدم خبری ازت نیست و صدات نمیاد ......... حدس زدم باز رفتی سراغ کیف لوازم آرایشم ( آخه این روزها خیلی به رژ یا سایه علاقمند شدی ) ............ یواشکی سرک کشیدم تو اتاق دیدم بععععععععله خانم رفتن بالای میز آرایش مامان ، خوشحال ،‌و یه دل سیر آرایش کردن  و با یه خنده شیطنت آمیز به من می گی .............  زوژ  زدم من موندم ، به این لبخند شیرینت بخندم  ............  از ترس اینکه رفتی اون بالا و ممکن بود بیافتی ، جیغ بزنم    یا اینکه...
5 مرداد 1392

تولد دو سالگی

    تولد                   تولد                          تولدت مبارک         نازنینم تمام هستی من و بابا سعید گل دختر من تولدت مبارک     دومین سالگرد تولدت رو تبریک می گم     انگار همین دیروز بود که یه نی نی نازنازی خوابالو رو دادن تو بغلم و گفتن اینم دخترتون     دو سال گذشت و  من از داشتن ا...
30 تير 1392